سيد محمد كمره اى
536
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
به تقلب باندرل او مىكنند و با راپورت به طهران مىفرستند و در طهران رسيدگى مىشود و خيلى از او را وامىزنند . بعد ترياك پستى تجارتى سه من با باندرل آقا ميرزا باقر خان هم مىرسد و او را وامىزنند ، آنوقت آقا ميرزا ابراهيم خان يك نفر رفقايش را واسطه مىكند و بدون هيچوپوچ ترياكها خوب در مىآيد و بدون يك پول ترياكها را اداره پس مىدهد . در صورتى كه آقا ميرزا باقر خان به خود من در طهران گفت راضى هستم به من بگويند پانصد تومان بده اما نگويند كه تو دزد هستى . خدايا از اين معما پرده بردار . مملكتى كه اسرارش خيانتى است و خيانتش اسرار است ، البته نه رشوهده و نه رشوهخوار هيچكدام ولو باهم بد شوند محال است بروز دهند . حال اين مملكت با اولياى تمام دزد امور چه خواهد بود ؟ اگر ترياكها تقلبى نبود آن اصرار اداره تحديد قم و رسيدگى اداره تحديد و دوسيه نوشتن آنها كه آقا ميرزا باقر خان را مىگويند پاى ورقه دوسيه امضا كن كه ترياكها تقلبى است و او استنكاف كرد بعد به رفتن دو سه جلسه و ديدن بعضى يكمرتبه با كمال سهولت ترياكها تماما پس داده مىشود كه اگر ادارهها دزد نباشند يا بايد محققين اداره قم و اداره تحديد طهران را سياست كرد كه مردم را مىگيرند و در دوسيه مىنويسند كه دزدى است يا هم آنها را و هم مصلحين را كه به رشوه چه كارها مىكنند . قيمت روغن و حبوبات چهارشنبه دوازدهم ذيحجه . - صبح بعد از چايى قدرى در باغچهها گردش ، احمد و بتول هركدام به مدرسه ، من هم بيرون آمده رفتم پاى قاپق ، قيمت روغن كه خوبش پيدا نمىشود سه تومان و چهار هزار ، من تبريز ، لوبياى مرمرى تبريزى هشت هزار ، لپه خوب تبريزى و همچنين نخود پانزده هزار [ و ] دهشاهى . فقط به پرسيدن قناعت كرده خانه عماد الكتاب را پيدا نمودم . مدتى معطل شدم ، عيالش نيامد كه وجهى كه برده بودم به او بدهم . سياست نازك ايران بعد بلند شده به خانه آقاى خلخالى رفتم . رفته بود مغازه و از اداره گفتند خارج شده . بعد بازار آمده واعظزاده را ديدم ، در خصوص ورود گندم و آرد و اين وضع